* ابراهيم حاتمي كيا باز هم به سراغ موضوع مورد علاقه اش رفته است. جنگ موضع مورد علاقه حاتمي كيا نيست، تمام سينماي اوست.او با جنگ و در جنگ شروع كرده است و همچنان به حوزه اي كه در آن تخصص دارد وفادار مانده است.
*حاتمي كيا اگر چه متخصص سينماي جنگ است اما در جنگ متوقف نشده است و همين رمز ماندگاري او در دوره ايست كه سينماي جنگ ديگر خريدار چنداني ندارد. او با زمان پيش مي رود و براي هر دوره اي فيلم خودش را مي سازد. در بحبوحه جنگ مهاجر را ساخت، با بوي پيراهن يوسف به اسراي جنگ پرداخت، از كرخه تا راين را براي مجروحان بازمانده از جنگ ساخت و آژانس شيشه اي را روايتگر بازمانگان تنهاي جنگ كرد. پس از سال ها امروز نوبت به نسل پس از جنگ رسيده است. حاتمي كيا پس از پايان جنگ بيش از آنكه سينماگر جنگ باشد سينماگر تبعات اجتماعي جنگ بوده است.
* به نام پدر داستان جنگي است كه تمام افتخاراتش به نام پدر بوده است(هرچند پدر هم چيزي از اين افتخار را با خود ندارد) ولي مين هاي بازمانده از آن به كام دختري است كه اصلا آن را نديده است.به نام پدر داستان تمام جنگ هاي دنياست . جنگ هايي كه چند سال بيشتر طول نمي كشند ولي چند نسل را درگير عواقبشان مي كنند.
* فيلم در رابطه با جنگ است اما هيچ چيز از جنگ در آن ديده نمي شود. بدون هيچ صحنه جنگي و بدون هيچ فلاش بكي به گذشته. از جنگ تنها خاطره اي دور و محو در كلام آدم هاي آن دوره مانده است.خاطره هايي كه گاه امتدادشان بر زندگي امروز انسان ها تاثير مي گذارد.
* موضوع فيلم اجازه داستان پردازي را از گاركردان گرفته. دختري روي مين بازمانده از جنگ مي رود.خيلي مهم نيست كه آن مين را چه كسي آنجا گذاشته است و اصلا ايراني بوده است يا نه.رفتن به تپه شاهد و آن صحنه زيباي روي تپه هم تنها تاثيرگذاري فيلم را بالا مي برد.اين جنگ پدر بوده و اكنون دختر هم در آن درگير شده است.ديگر حرفي براي گفتن نمانده است.هيچ قهرماني وجود ندارد.حتي پدر هم چيزي براي توجيه جنگي كه در آن درگير بوده است ندارد.اينجا ديگر آژانس شيشه اي نيست كه حاج كاظم بيانيه صادر كند. حاجي كه اتفاقا اين بار حسابي درگير زندگي مردم عادي شده است كاملا آچمز شده است.
* به نام پدر اولين فيلم ضد جنگ حاتي كيا است.شايد بشود روبان قرمز را هم در اين دسته قرار داد اما به نام پدر يك ضد جنگ واقعي است.فيلم جنگ خاصي را هدف نگرفته است، تمام جنگ ها را محكوم مي كند.فيلم هيچ قهرمان جنگي را در خود ندارد،هيچ خاطره افتخار آميزي از جنگ را با خود ندارد.براي نسل بعد از جنگ هيچ افتخاري وجود ندارد.سهم آن ها تنها خاطره هاي دردناك باقيمانده است.
* مهم ترين انتقاد فيلم را پزشك بيمارستان محلي در خود فيلم مي گويد. حاتمي كيا براي روايت داستانش سراغ دختري تهراني كه در جنوب دانشجو است ميرود.شايد مي خواهد بگويد كه حتي كساني هم كه هزاران كيلومتر با مركز حادثه فاصله دارند هم از پيامد هاي جنگ در امان نيستند.اما مي توانست روايتگر زندگي مردمي باشد كه تمام هستيشان را در جنگ از دست داده اند وامروز هم بقاياي جنگ كابوس هر روز و هر شبشان است.
* فيلم پايان بندي جالبي دارد، پدر به گروه هاي مين ياب مي پيوندد تا آنچه از جنگ به جا مانده است را پاكسازي كند. پاياني كه به نظر ايده آليستي مي آيد.اما در صحنه پاياني هواپيماي جنگي از روي سر مردان مين ياب به سوي افقي نا معلوم مي روند.جنگي تمام شده است و جنگي ديگر شروع خواهد شد.
