تبليغاتX
کافه ژورنال

کافه ژورنال

مطبوعات در حكم اكسيژن براي جوامع هستند و براي حيات سالم و رشد جامعه مسلماً حياتي هستند. و حالا نسخه ي جديد توقيف فله اي مطبوعات اجرا مي شود. ديروز سه شنبه (21 شهريور) هيات نظارت بر مطبوعات  ليست تخلفات شرق را اعلام كرده بد نيست بخوانيد تا كم و كيف اين آشفته بازار بيشتر دستتان بييايد:

در تاريخ ‪ ۸۲/۴/۱۰درج گزارشي حاوي رواج روابط جنسي پيش از ازدواج ‪

۸۲/۹/۱۳استهزا انقلاب اسلامي ايران

۸۲/۱۰/۱۱بيان مطلبي در مورد فرزندان نامشروع مغاير با احكام دين

۸۲/۱۱/۲۸تذكر در مورد مقاله‌اي حاوي تصويري ناصحيح از جمهوري اسلامي ايران و تعرض به حضرت امام (ره)

۸۳/۵/۲۰مصاحبه با سفير يك كشورخارجي و اظهارنظرهاي مداخله گرايانه وي همراه باتصويري مثبت از وي

۳۰و ‪ ۸۳/۶/۳۱مصاحبه اريل شارون نخست وزير اسراييل (رژيم صهيونيستي) بااين تيتر: "اسراييل يتيم نيست"

۸۳/۶/۳۱تحليل غيرواقعي از نسبت ميان حكومت و حوزه‌هاي علميه

۸۳/۱۰/۱۳داستاني حاوي تصويري نامناسب از دفن شهدا

۸۴/۱/۳۰آخرين اخطار در مورد عدم درج مطالب تحريك آميز و مطالب منجر به تضعيف همبستگي ملي

۸۴/۵/۱۹امتياز دهي به مصرف الكل دريك پرسشنامه

۸۴/۷/۱۴تمسخر احكام ديني

۸۴/۱۰/۱۱معرفي بنگاه سخن پراكني بي‌بي‌سي به عنوان منبع قابل اعتماد و مصاحبه بايكي از كاركنان آن

۸۴/۱۲/۱۰تبليغ يكي از فيلم‌هاي ممنوع كه به سياه نمايي درباره جمهوري اسلامي ايران پرداخته است.

۸۵/۱/۱۴ترويج انديشه‌هاي ماركيستي

۸۵/۱/۳۰چاپ تصوير مغاير با شئونات اخلاقي

فروردين ‪ ۸۵تحريف تاريخ و اتهام حمايت از شاه به يكي از مراجع مسلم تقليد

۸۵/۲/۱۷مقاله‌اي حاوي تحليلي ناروا و توهين آميز نسبت به امام خميني (ره)

۸۵/۴/۳۰ابلاغ تذكر از سوي سازمان بازرسي كل كشور درباره مصاحبه و تصوير عكس سفير انگليس

۸۵/۴/۱۳يادداشتي تحريك آميز در مسايل قومي

۸۵/۴/۱۷توهين به ستارخان كه موجب ناراحتي شديد مردم غيور مناطق مختلفي از ايران گرديد و منجر به تذكر شديد و اخطار نهايي به روزنامه شد

۸۵/۶/۳تمسخر مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي درباره ممنوعيت پخش فيلم‌هاي مروج سكولاريسم

۸۵/۶/۱۶درج كاريكاتور موهن

برخي تخلفات كه در عين جالب بودن مضحك هستند عبارتند از : مصاحبه با يك سفير خارجي ، مصاحبه آريل شارون ، معرفي bbc و مصاحبه با يكي از كاركنانش ، مصاحبه با سفير انگلستان و درج تصوير وي . آقايان رحمانيان و عطريان فر و قوچاني بايد خدا شكر كنند كه به همين جا ختم شده است  وگرنه احتمال داشت در چند هفته ي آينده به يكي از خبرگزاري هاي كشور مراجعه كنند و در مورد روابطشان با كشور هاي غربي و فعاليت هايشان براي ضربه زدن به نظام سخن بگويند.

تقريباً فضايي باقي نگذاشته اند كه باز يا بسته باشد.

اطلاعيه جبهه مشاركت درباره توقيف روزنامه شرق و چند نشريه ديگر

اطلاعيه سازمان مجاهدين انقلاب درمحکومیت توقيف روزنامه شرق

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 23:34  توسط محمد ناظری  | 

1-امروز جاي خالي شرق روي دكه روزنامه فروشي ها بدجوري توي چشم ميزد.مثل اين كه توقيف روزنامه ها به خاطر كاريكاتورهاي چاپ شده مد جديد است.به هر حال خوبي كاريكاتور اين است كه تفسيرپذير است و مي شود هر چيزي را به شقيقه ربط داد.

2- خيلي سخت است وقتي ببيني دكه روزنامه فروشي پراز نشريات زردي است كه كاري جز شايعه پراكني و ترويج ابتذال ندارند،‌ آن وقت نشرياتي مثل حافظ و نامه توقيف شده اند. گويا هيئت محترم نظارت همان قدر كه در مورد نشريات زرد با تسامح برخورد مي كند با بقيه سخت گير است و مو را از ماست مي كشد.

3- توقيف شرق را مي توان مهم ترين اتفاق در زمينه توقيف نشريات دانست. شرق در مدت انتشارش همواره موضعي نسبتا بي طرف اتخاذ مي كرد و حتي تا حدودي محافظه كاري به خرج مي داد وتوانسته بود اعتماد زيادي در بين جناح هاي سياسي و مسئولان نظام كسب كند. در اين شرايط توقيف شرق مي تواند پيام واضحي براي همه باشد.

4-شرق در حالي توقيف شد كه مهم ترين و تاثير گذارترين روزنامه كشور بود و به نمادي از روزنامه نگاري حرفه اي بدل شده بود. واقعا حيف شد.

5- فردا دوباره جماعت روزنامه خوان جلوي دكه ها جمع مي شوند تا تيتر ها را ببينند و روزنامه مورد علاقه شان را بخرند. مشتري هاي ثابت شرق هم بايد به فكر روزنامه ديگري براي خواندن باشند چون به هر حال روزنامه خواني اعتيادي است كه به اين راحتي ترك شدني نيست.نگران نباشيد، خيلي زود عادت مي كنيم.فقط نمي دانم تا كجا مي خواهيم عادت كنيم. يعني اگر هيچ روزنامه به درد بخوري منتشر نشود حاضر مي شويم روزنامه زردي مثل جام جم را بخريم و با لذت بخوانيم .واقعا عادت مي كنيم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 0:58  توسط کمال صادقی  | 

سال 76 اولين انتخاباتي بود كه خاطره اش به وضوح در خاطرم است. روزهايي كه با نااميدي عكس هاي مرد عمامه سياه را دست به دست مي كرديم، اما نگاهمان به پوسترهاي مردي بود كه عكس هايش تمام شهر را پر كرده بود و مي دانستيم و يا حداقل خيال مي كرديم رئيس جمهور آينده ماست.يادم نمي رود روزهايي را كه در كوچه ها راه مي رفتيم و با نگاه به عكس هاي مرد عمامه سفيد منتظر يك معجره بوديم. معجزهاي كه اسمش در هيچ كتابي نيامده بود. معجزه اي كه انگار عادت به آمدن نداشت،‌ اما نمي دانم چطور شد كه اين بار اتفاق افتاد.ابن شد كه اولين خاطره ام پيوند خورد با يك معجزه. معجزه اي كه اين بار از غيب نيامده بود بلكه مال خودمان بود.

آن روز هاي گس كه بعدترها خاطره شان شيرين شد آن قدر سريع آمدتد و رفتند كه چيز زيادي در خاطرم نمانده است اما چيزي كه از آن روزها هنوز مثل زهر در دهانم تلخي مي كند سيل تهمت ها و فحاشي ها نسبت به مردي بود كه با شعار مهرباني و مدارا آمده بود. هزار هزار شب نامه و فحش نامه بود كه شهر را پر كرده بود و از ميان همه آن ها يك عبارت هنوز به وضوح جلوي چشمانم است؛ " جغد شومي كه از تاريكي بيرون آمده است " انگار حديث نفس شب نامه نويساني بود كه فرياد مسلمانيشان گوش فلك را كر مي كرد،‌ اما نه حرمت لباس سيد را نگه مي داشتند، نه حرمت جدش را و نه حتي حرمت امام را.

از آن همه ناسزايي كه به خاتمي در آن سال و در تمام سال هاي رياست جمهوريش گفته شد جز ننگي بر دامن فحاشان نمانده است. خاتمي با عزت آمد و با عزت رفت. تنها سرمايه اش آبرويش بود كه آن را براي وطنش به حراج گذاشته بود، اما گذشت سال ها نشان داد كه سرمايه خاتمي چندين برابر شده است و ديگر حتي مخالفان منطقي اش هم با احترامي ستودني از او حرف مي زنند.يادم نمي رود روزي كه خاتمي با رياست جمهوري خداحافظي كرد و رفت، دوستي كه در تمام سال هاي دولت خاتمي منتقد و مخالف سرسخت او و دولتش بود و امروز هم از حاميان دولت جديد است با حسرت و احترام از خاتمي ياد مي كرد و مي گفت: " خدا خاتمي ديگري به اين مملكت بدهد" جوابش چه مي توانست باشد جز لبخندي تلخ. به تلخي تمام حرف هايي كه خاتمي شنيد و فقط لبخند زد.

امروزدوباره همان هايي كه پشت سنگر ناطق نوري مخفي شده بودند و به خاتمي ناسزا مي گفتند، ناطق نوري را آن روي سكه هاشمي مي دانند و با ادبياتي كودكانه و سخيف همه را به باد ناسزا مي گيرند كه چرا خاتمي به امريكا مي رود و چرا مسلمانان خسته از تهمت تروريست بودن به استقبالش مي آيند و پاي حرف هايش مي نشينند.انگار دلگيرند از اينكه چرا مردم جهان هنوز معجزه هزاره سوم را كشف نكرده اند و هنوز پاي صحبت هاي مزدوران جيره خواري چون خاتمي مي نشينند.

مي خواهم چند خطي هم براي خانم فاطمه رجبي بنويسم.چند نفس عميق مي كشم. مي خواهم با كسي كه تمام حرمت ها را شكسته است محترمانه صحبت كنم.

خانم فاطمه رجبي؛ نمي دانم مي شود شما را خانم محترم ناميد يا نه. شمايي را كه حرمتي را نشكسته نگذاشته ايد.پس شما را تنها سركار خانم مي نامم. حرف زيادي براي گفتن ندارم چرا كه داستان شما خيلي تكراري است. اين را ديگر همه مي دانند كه صندلي هايي كه روكش مخملي دارند برق خيره كننده اي دارند. آن قدر خيره كننده كه چشم را كور مي كند. مگر چقدر تا انتخابات بعدي مانده است؟سركار خانم به دست آوردن نام و شهرت با لجن مال كردن نام بزرگان كار ساده اي است به شرط آن كه خوب و بد اين شهرت اهميتي نداشته باشد.سركار خانم حوصله زدن حرف هاي تكراري ندارم. فقط يك سوال؛ آيا بال بال زدن مگس غبار بر چهره خورشيد مي نشاند؟

 

http://nosazi.ir/comments.asp?id=5172

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 19:15  توسط کمال صادقی  | 

خبر اين بار هم ناگهاني بود اما ديگر غافلگير كننده نبود.گويا ديگر عادي شده است، يك هواپيماي از رده خارج سقوط كند و تعدادي كشته شوند. به همين سادگي. ديگر همه عادت كرده اند به اين ناامني سفر هاي هوايي. به اين ترس از اسم هاي روسي هنگام سوار شدن به هواپيما.

تاخيرهاي چند ساعته به دليل نقص فني، تكان هاي وحشتناك هنگام پرواز كه مرگ را جلوي چشم همه مي آورند، فرود هاي دلهره آور، باز نشدن چرخ ها گشت زدن دور فرودگاه و... همه اين ها ديگر عادي شده اند.حتي بعدش را هم از حفظيم .عكس هواپيماي سوخته به همراه تيترهاي پر سوز وگداز روي صفحه اول. تمام مطالب را هم نخوانده ازبريم. راست گفته اند كه عادت مي كنيم. عادت مي كنيم حتي به كابوس هاي هر روزه.

اما از همه اين حرف ها كه بگذريم آنچه جالب است پيوند عميق روس ها با ماجراي سقوط هواپيما ها در ايران و البته خيلي جاهاي ديگر است. روس ها كه در عالم سياست خرس هاي غير قابل اعتمادند، از آشفته بازار ايران استفاده كرده و با پر كردن آسمان ايران از هواپيما هاي از رده خارج پاي ثابت اين بازي كلاغ پر شده اند. اكنون ديگر مي شود هواپيما هاي روسي را كلاغ هاي بد خبر نام نهاد كه هر لحظه بايد با نگراني به پروازشان نگاه كرد. فقط اميدوارم ديگر ساخته هاي اين ملت دوست و برادر سرنوشت مشابهي نداشته باشد.

در آخر فقط يك درخواست دارم كه نمي دانم به چه كسي بايد بگويم. لطفا يك نفر پرواز هر نوع پرنده ساخت روسيه و شركا را ممنوع كند.همين!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 0:19  توسط کمال صادقی  | 

به مناسبت هفته دولت و همچنين گذشت يك سال از شروع به كار دولت نهم، اين هفته مردان رئيس جمهور سخنرانان پيش از خطبه هاي نماز جمعه در شهر هاي مختلف بودند. اما مهمتر از همه الهام، سخنگوي دولت بود كه در تهران به تشريح عملكرد يك ساله دولت پرداخت. اگر يادتان باشد پارسال آقاي احمدي نژاد در يكي دو روز قبل از انتخابات و به خصوص در گفتگو با شبكه دو ، وعده هاي مختلفي به مردم داد كه بد نبود سخنگوي دولت گزارشي از عملياتي شدن اين وعده ها ارائه مي كرد.در اين يادداشت مي خواهم شش تا از آن ها را كه به نظرم مهم تر مي آيند را ياد آوري كنم. حداقل براي آن هايي كه به رئيس جمهور فعلي راي داده اند، تا يادشان بيايد چرا راي داده اند و بايد پيگير چه مطالباتي باشند.

1- "دولت در عرصه فرهنگ بايد حامي وهدايت گر باشد...دولت بايد از معيشت هنرمندان حمايت بكند و آن ها بتوانند آزادانه حرفشان رابزنند. اين شدني است..." البته در اين جا واضح است كه منظور از هنرمندان فقط بازيگران سريال نرگس و مجريان تلويزون نيستند و مثلا جعفر پناهي (آفسايد)، ابراهيم حاتمي كيا (به رنگ ارغوان) و نويسندگان مجله كارنامه هم هنرمند محسوب مي شوند.

2- "دانشگاهي كه از فعاليت سياسي خالي باشد از ماموريت خود دور افتاد است...دانشگاه بايد سوال كند كه آقاي مدير چرا در فضاي عمومي كشور بي اعتمادي است..." خوب فكر مي كنم داستان انجمن امير كبير يا تشكل هاي معلق شده يا بي جا و مكان ديگر خيلي نخ نما وتكراري شده است.

3- " روزانه 4 ميليون ليتر بنزين در تهران مصرف مي شود..." مسلما منظر اين بوده كه اين مقدار زياد است و بايد كاري كرد. اما دادن 5 ميليارد دلار براي واردات بنزين آنهم اضافه بر پيش بيني بودجه چيزي است كه معنايش را نمي فهمم. آقاي الهام هم در حرف هاي روز جمعه اش گفته كه " ساده زيستي و كاستن از هزينه هاي افزون دولت از مظاهر اين فرهنگ(فرهنگ شهيد رجايي) است"صرفه جويي و ساده زيستي خوب است اما چقدر بايد صرفه جويي كرد تا بشود 5 ميليارد دلار؟

4-" سياست خارجي تامين امنيت ملي است...سياست خارجي ما الان منفعل است..." اما عملكرد دولت در اين زمينه از زبان سخنگوي دولت: "مكاتبه با روساي جمهور كشور هاي بزرگ جهان، طراحي وبيان ايده هايي چون گفتگوي حقوق بشري با غرب، خدشه به باور هاي جهان استكبار چون هولوكاست، فعال تر كردن مناسبات با كشور هاي آفريقايي وآمريكاي جنوبي و ..."

5- " مردم نوسان قيمت نفت را در زندگي خود بايد ببينند. نفت مي شود 8 دلار زندگي همان است كه بود ، مي شود 50 دلار باز همان است..." قيمت فعلي نفت يك كمي بيشتر از 50 دلار است.

6- " واقعا مشكل مملكت ما، مشكل موي بچه هاي ما است؟ بچه ها مي خواهند هر جور موي خود را بگذارند. به من و تو چه ربطي دارد؟ مردم سلايق گوناگون دارند...شان دولت اين است؟ شان مردم اين است؟ ايا مشكل مردم اين است كه فلان دختر، فلان لباس را بپوشد؟ " اين حرف رئيس جمهور كه البته آن موقع هنوز رئيس مهور نشده بود هم صحيح است.اما بايد پزسيد اگر شان دولت و مشكل مردم اين نيست پس گشت هاي ارشاد كه با گرم شدن هوا ظاهر مي شوند و آن همه سر و صدا بر سر سانتي متر هاي مانتو ها براي چيست؟ اگر شان دولت و مشكل مردم اين نيست، آيا شان دولت و مشكل مردم ماهواره هاي روي پشت بام ها و داخل تراس خانه ها است؟

  http://www.sharghnewspaper.com/850602/html/js.htm

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 3:19  توسط کمال صادقی  | 

قطار آينده نو بالاخره بعد از كلي سوت زدن به راه افتاد و همين دو شماره اول آن خيلي اميدوار كننده بود.بالاخره بعد از مدت ها يك صداي جديد به گوش رسيد.يك صداي تازه متفاوت. در اين روزگار شرق زدگي(ربطي به غرب و شرق ندارد، منظورم روزنامه شرق است) كه حتي خبرنامه هاي داخلي ادارات هم شرق را كپ مي زنند، تولد روزنامه اي با شكل ومحتواي متفاوت اگر اتفاق فرخنده مباركي نباشد حداقل خوب و اميدواركننده كه هست!

آينده نو دو ويژگي مثبت خيلي بارز دارد، يكي گرافيك وصفحه آرايي خوب آن است ويكي هم محتواي متفاوت آن نسبت به ديگر روزنامه ها.

اولين چيزي كه در اين روزنامه و اصولا هر روزنامه اي به چشم مي آيد لوگو آن است .لوگو آينده نو زيبا و هنرمندانه طراحي شده است .خيلي هوشمندانه از خط نستعليق استفاده نشده است و نوع طراحي آن دست گرافيست را براي تركيب بندي هاي مختلف رنگي در تناسب با ديگر عناصر باز مي گذارد. به هر حال پس از فاجعه اي مثل لوگوي اعتماد ملي(البته با معذرت از شيخ مهدي) يك چنين لوگو زيبايي تحسين برانگيز است.

كليت بصري روزنامه به نوعي ادامه روزنامه هايي است كه به دوم خردادي معروف شده بودند. البته همان طور كه گفتم ادامه آن ها. چرا كه طراحي و صفحه آرايي آينده نو داراي نوآوري هاي زيادي است.صفحه بندي با اندازه ستون هاي متغير، سفيدخواني زياد، عدم استفاده از خطوط اضافي وغيرضروري، تنوع در محل قرارگيري تيتر ها و دوري از تقارن خسته كننده مرسوم همگي ويژگي هاي مثبت آينده نو است كه نشان از وجود يك تيم طراحي قوي و حرفه اي است.

آينده نو به لحاظ محتوا هم متفاوت است . اين روزنامه بيشتر جهت گيري فرهنگي_اجتماعي دارد و خيلي بيشتر از آن كه به مسائل سياسي بپردازد به مسائل فرهنگي توجه دارد.اختصاص دادن صفحات اختصاصي به سينما، تاتر، هنرهاي تجسمي، توريسم وايران شناسي، محيط زيست و بهداشت و آموزش خود گوياي سمت و سوي اين روزنامه است.

آينده نو انتشارش را از چهارشنبه اول شهريور شروع كرده است. 16 صفحه تمام رنگي است و صد تومان ناقابل هم قيمت دارد. از شنبه مي توانيد با شماره سوم به بعدش همراه باشيد.

* شايد بگوييد اين پاراگراف آخر كه شد تبليغ روزنامه آينده نو. اولا كه حتما خوب است كه مي گويم.بعد هم منظور اين كه اگر يك حساب سرانگشتي بكنيد واقعا كتاب و روزنامه قيمتي ندارد. بخريد و بخوانيد. ضرر كه ندارد هيچ صواب هم دارد.

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 4:28  توسط کمال صادقی  | 

شماره اول به اميد آينده نو

 

شماره اول آينده نو روي دكه آمد به اميد آينده نو متني است در صفحه اول از مدير مسئول اين روزنامه كه گفته : ميلاد هر نو رسيده رخدادي فرخ و فرخنده است ، رخدادي فرخ و فرخنده كه دست شادي را در دست اميد مي گذارد و آينده را ميهمان نشاط مي كند ...... تولد هر رسانه بشارتي صريح است  بر اينكه هنوز مي توان به قدرت قلم اميد داشت.

آقاي وصال مدير مسئول آينده نو در مورد اصول حرفه اي آينده نو نوشته است : آينده نو خواهد كوشيد كه روزنامه اي حتي الامكان جامع و فراگير باشد . معناي اين جامعيت آن است كه به وجود يك حوزه (مثلاً سياست يا اقتصاد ) بر ساير حوزه هاي زندگي سايه نخواهد انداخت.

نوشته است : گو اينكه مشي حاكم بر آينده نو تحول خواهي و اصلاح طلبي است،گفته است به قانون اساسي و منافع ملي التزام دارد و مصداق اين روايت از اصلاح طلبي شخصيت هايي نظير سيد محمد خاتمي مي دانيم و گفته است به اصالت هاي حرفه اي ژورناليسم متعهد بماند.

به نظرم آينده نو خوب شروع كرده و با كمي درايت مي تواند خوب ادامه دهدبا كمي درايت مي توان هم نشاط را در جامعه و مطبوعات پيوست به آينده كرد و هم در اين فضا روزنامه اي اصلاح طلب بود.

مدتي كوتاه است چيزهايي مي بينم ، مي شنوم و حس مي كنم كه به آينده نو اميدوارترم يكي از آنها آينده نو است.

قدم نو رسيده مبارك

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 22:58  توسط محمد ناظری  |