چند سال پيش محمد اصفهاني(از جمله خوانندگاني كه ازش خوشم نمي آيد) آهنگ نون و دلقك را خواند كه به نوعي توهين به طنزپردازان بود و كليپ آن هم توهين به شخص چاپلين فقيد.اما در همين ترانه يك جمله است كه از آن خيلي خوشم مي آيد و به نوعي وصف طنز و طنزپرداز وتفاوت طنز و ديگر اشكال خنده است." پشت اين چهره خندون اون هميشه غصه داره" البته شايد بهتر باشد غصه را با غم جايگزين كنيم كه هم زيباتر است و هم شريف تر.
منظور از اين مقدمه اينكه عمران صلاحي هم بعد از چهل سال عمليات عمراني(به قول خودش) در عرصه طنز درگذشت.نمي خواهم مرثيه بسرايم براي يكي از اهالي خنده .فقط مي خواهم شعري از او را اين جا بياورم. شعري كه طنزش آن قدر تلخ است كه رنگ خنده در آن بي رنگ است.اين شعر را امروز آينده نو هم كار كرده بود اما حيفم آمد از آن بگذرم.
من بچه جواديه ام / من بچه اميريه / مختاري / گمرك / فرقي نمي كند /اين رود هاي خسته به ميدان راه آهن مي ريزند /
ميدان راه آهن / درياچه اي بزرگ / درياچه لجن / با آن جزيره اش / و ساكنان هميشگي آن جزيره اش / گفتم هميشگي؟ / آب از چهار رود مي ريزد / رود جواديه / رود اميريه / سي متري / شوش / وبادبان گشوده بر اين رود ها / نكبت /
مي رانم / با قايقي نشسته به گل / من بچه جواديه ام / از روي پل كه مي گذري / غم هاي سرزمين من آغاز مي شود / اي خط راه آهن / اي مرز / با پرده هاي دود / چشم مرا بگير / مگذار من ببينم چيزي را در بالا / مگذار من بخواهم / مگذار آرزو / در سينه ام دواند ريشه / مگذار اي دود /
يك روز اگر به محله ما آمدي / همراه خودت بياور چترت را / اينجا هوا هميشه گرفته است / ايجا هميشه ابر است / اينجا هميشه باران است / باران اشك / باران غم / باران فقر / باران كوفت / باران زهرمار / اينجا هميشه هوا باراني است / وقتي كه باران مي بارد / يعني هميشه / بايد دعا كنيم / و از خدا بخواهيم / نيرو دهد به بام كاهگلي مان / بايد دعا كنيم / ديوارها / تابوت سقف را / از شانه زمين نگذارند / بايد دعا كنيم كه از درز هاي سقف / آواي اضطراب قطره هاي باران / در طشت نشيند / همراه مادري كه دو دستش / هي تير مي كشد / همراه مادري كه دو چشمش / مي سوزد / و چند تكه پيرهن كهنه / افتاده در كنارش / پاره...