تبليغاتX
کافه ژورنال

کافه ژورنال

دوشنبه گذشته جو سونگ هوي دانشجوي  اهل كره جنوبي در يك اقدام ديوانه وار پس از اينكه تعدادي از دانشجويان و اساتيد را به گلوله بست اقدام به خودكشي كرد . اين دانشجوي 23 ساله كه داراي اختلال رواني هم بوده است 32 نفر را كشت و در آخر هم اقدام به خودكشي كرد .

 اين اقدام كه خون بار ترين حادثه ازاين نوع بوده است در دو روز گذشته بحث هاي زيادي را در جهان به دنبال داشته است و آتش مخالفين آزادي حمل اسلحه را دوباره داغ كرده است . هرچند فكر نمي كنم مشكل آمريكايي ها اسلحه باشد . چون اگر مشكل اين بود تا حالا فكري به حالش كرده بودند . اتفاقا مايكل مور هم در فيلمش " بولينگ براي كلمباين " اگر چه به سختي به حاميان حمل اسلحه حمله مي كند ولي در نهايت نشان مي دهد كه مشكل نه تعداد زياد اسلحه ها يا آساني دسترسي به آن بلكه مساله اي فرهنگي است . مثلا در امريكا اسيد به مقدار زيادي وجود دارد و در دسترس همه هم هست اما من تا حالا نشنيده ام كه كسي در اين كشور به خاطر شكست عشقي به صورت ديگري اسيد بپاشد ( اتفاقي كه در هند و جنوب آسيا به وفور ديده مي شود ) . نكته مهم اينجاست كه امريكايي ها اگر نمي دانند كه مشكلشان چه طور حل مي شود حداقل مي دانند كه مشكلشان چه طور حل نمي شود . چون اگر بخواهند بخه خاطر اينكه يك ديوانه با اسلحه گرم آدم كشته تمام اسلحه ها را جمع كنند آن وقت باايد به خاطر اينكه يك ديوانه ديگر از طريق اينترنت با يك نفر قرار گذاشته و او را خورده است ( اتفاقي كه چند موردش در آلمان روي داده است) دسترسي به اينتر نت را هم محدود كنند و...

راستي اينكه اين قاتل ديوانه كره اي بوده است هيچ واكنش خاصي را در جامعه امريكا برنينگيخت . حالا تصور كنيد اگر قاتل يك عرب يا يك مسلمان بود چه اتفاقي مي افتاد ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 18:42  توسط کمال صادقی  | 

در مملكت اوضاع جالبي است . از يك طرف دو سوئدي كه به جرم جاسوسي در زندان بودند مورد رافت و عطوفت اسلامي قرار گرفته اند و  از آن طرف 15 دانشجوي دانشگاه مازندران توسط نيروهاي لباس شخصي بازداشت مي شوند. گويا شعار اتحاد ملي بيشتر شامل حال ملل ديگر مي شود . ضمن اينكه رئيس جمهور محترم لطف كرده اند و به مردم سيوند مژده داده اند كه سد سيوند را تا پايان سفرشان آبگيري مي كنند . اين در حالي است كه پيش از اين رحيم مشائي گفته بود :  "تا شهريورماه مطمئنا امكان آبگيري سد وجود ندارد." اما بشنويد از خادم عضو كميسيون فرهنگي مجلس كه به مهر گفته است:"بر اساس توافقي كه سال گذشته با سازمان ميراث فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري داشيم قرار بود ابتدا گزارش نهايي بررسي‌هاي ميراث و كار كاوش‌هاي باستان‌شناسي در محدوده سد سيوند را به كميسيون فرهنگي مجلس ابلا‌غ كنند و پس از آن درخصوص آبگيري سد سيوند اظهارنظر شود. در صورتي كه اين امر محقق نشد و سازمان ميراث فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري قبل از ارائه گزارش به كميسيون فرهنگي مجلس، آبگيري سد سيوند را بلا‌مانع اعلا‌م كرد." . ضمنا دادخواه وكيل پرونده سيوند هم پروند شكايت از رحيم مشائي و وزير نيرو را به جريان انداخته است .به هر حال اين ماجراي سيوند هم در نوع خودش جالب است . لجبازي و يكدندگي دولت در اين ماجرا فقط با بحث انرژي هسته اي قابل مقايسه است . گويا در اين جريان هم براي دولت مسائلي مهم تر از چند متر مكعب آب وجود دارد كه چنين بر روي قضيه پافشاري مي كند .

راستی مطلب قبلی که دو بار هم پست شده (چه جالب) کار محمد بود که اشتباها به اسم من پست کرده . قرار بود درستش کند تا این لحظه که خبری نشده .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 2:12  توسط کمال صادقی  | 

حسین شریعتمداری در جشن تولد یکسالگی انرژی هسته ای به دانشگاه شاهد رفته و سخنرانی کرده . با لحن و نوع صحبت های ایشان که آشنا هستید . بنابراین نپرسید که "خوب حالا چی گفته؟"

در واقع آن چیزی که برای من خیلی جالب بود که بهش اشاره کنم آخرین پاراگراف خبره که از این قرار است : در پايان مراسم لوح تقديري از سوي انجمن اسلامي دانشگاه شاهد به حسين شريعتمداري اهدا شد و كيك زرد نيز بين دانشجويان پخش شد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 23:17  توسط کمال صادقی  | 

حسین شریعتمداری در جشن تولد یکسالگی انرژی هسته ای به دانشگاه شاهد رفته و سخنرانی کرده . با لحن و نوع صحبت های ایشان که آشنا هستید . بنابراین نپرسید که "خوب حالا چی گفته؟"

در واقع آن چیزی که برای من خیلی جالب بود که بهش اشاره کنم آخرین پاراگراف خبره که از این قرار است : در پايان مراسم لوح تقديري از سوي انجمن اسلامي دانشگاه شاهد به حسين شريعتمداري اهدا شد و كيك زرد نيز بين دانشجويان پخش شد.

جدی جدی مثل اینکه فکر کردن کیک زرد رو با زرده تخم مرغ و آرد و غیره و ذالک می پزن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 23:16  توسط کمال صادقی  | 

 

ارديبهشت كه تا يك هفته ديگر سر و كله اش پيدا مي شود اوج بهار است و اگر جاي مناسب را انتخاب كني مي تواني خودت را به لذت پرسه زدن در يك تكه از بهشت مهمان كني .اما در شهر هاي شلوغ و دودگرفته ارديبهشت علاوه بر اينكه سوت حركت قطار گرماي ديوانه كننده تابستان است شروع بگير و ببند هاي نيروي انتظامي است كه از مدتي قبل مسئولين مژده اش را به هم ميهنان عزيز داده بودند . هر چند اجراي اين طرح فعلا فقط از سوي پليس تهران اعلام شده است ولي ساكنين ديگر كلانشهر هاي مملكت هم  مي توانند با خيالي آسوده به انتظار اجراي اين طرح در محل زندگيشان باشند

اصل داين طرح مبارزه با بد حجابي است .يعني در واقع مبارزه با زنان و دختراني كه به قول پليس حضورشان در جامعه (منظور نوع لباس پوشيدنشان است ) امنيت اجتماعي را به خطر مي اندازد .  هر چند به دليل سواد كمم دقيقا نمي دانم امنيت اجتماعي يعني چه ولي تا جايي كه تجربه طرح هاي قبلي به من نشان داده است اين نوع برخورد پليس بيشتر از آن رفتار به قول دوستان ضد فرهنگي برخي زنان و دختران امنيت اجتماعي را بر هم مي زند .

اين طرح هاي ارديبهشتي پر از ياد آوري خاطرات گذشته است ؛ ميني بوس هاي سبز كنار خيابان ف دختراني كه داخل ميني بوس ها با چشمان مضطرب منتظرند كه براي مشاوره و ارشاد به مراكز پليس راهنمايي شوند . ماموريني كه كنار خيابان ايستادهاند و هر كدام با متر و معيار شخصي خودشان با قضيه برخورد مي كنند . اين تصاوير گاه آن قدر آزار دهنده است كه تصو ردختر بودن مي شود چيزي شبيه كابوس .

از همه جالب تر بررسي دقيق و علمي پليس قبل از شروع اين طرح است . پليس دست به يك نظر سنجي در اين زمينه زده است كه البته مشخص نشده جامعه آماري اين نظر سنجي چه كساني بوده اند و اين نظر سنجي چگونه انجام شده است . از نتايج جالب توجه اين نظر سنجي اين كه 50 درصد كساني كه از نظر پليس بدحجاب بوده اند خودشان گفته اند كه بايد به وضعيت بدحجابي در جامعه پايان داده شود . يعني خودشان گفته اند كه تو را به خدا يكي بيايد ما را جمع كند يا اين كه هيچ كدام خود را بدحجاب نمي دانسته اند و معتقد بوده اند كه مرگ خوب است اما براي همسايه . از ديگر نتايج اين نظرسنجي اينكه 93 درصد ملت درخواست عاجل داشته اند كه پليس به بدحجابي به عنوان موضوعي ضدفرهنگي خاتمه بدهد . ( پليس ؟ مساله فرهنگي؟ ... هيچي ، فقط سوال پرسيدم .)

اما چند توصيه بهاري براي اين كه در اين فصل زيبا با مشكلي مواجه نشويد .

· اگر خواهرتان ، مادرتان ، همسرتان يا هركدام از آشنايانتانن توسط گشت ارشاد پليس دستگير شدندبدانيد كه براساس تقسيم بندي پليس( ماخوذه از همان تحقيقات علمي ) آن شخص در يكي از دسته هاي آفراد فاقد هويت ، بيماران رواني ، منحرفين اخلاقي يا افراد هيجان مدار و مدگرا قرار مي گيرد . پس حتما هنگام تحويل گرفتن شخص مورد نظر از مراكز پليس حتما نسخه هاي پيچيده شده توسط مشاورين محترم را تحويل گرفته  و با مراجعه به نزديكترين داروخانه درمان را هرچه سريع تر آغاز كنيد .

· اگر دخترتان يا همسرتان سوئيچ ماشينتان را از شما خواست مطمئن شويد كه علاوه بر گواهينامه و مدارك ماشين يك عدد مقنعه يزرگ و يكي از اين كلاه هاي زير مقنعه هم به همراه داشته باشد . چون ممكن است مجبور شويد دو ماه از خط 11 استفاده كنيد .

· اگر احيانا خودتان مورد ارشاد قرار گرفتيد يا جهت ارشاد بيشتر منتقل شديد توصيه خاصي برايتان ندارم . همان طور كه گفتم وقتي هوا گرم مي شود دختر بودن خيلي سخت است . فقط اين را بدانيد كه هرچه خود را مثبت تر بنمايانيد و نقش رفيق ناباب( از نوع مونث البته ) را پر رنگ تر تحويل شما به كانون گرم خانواده تسريع شده و احتمال ارجاعتان به مراجع قضايي كمتر . هر چند عقلا ي قوم گفته اند پيشگيري بهتر از درمان است و سري را كه درد نمي كند دستمال نمي بندند. ضمنا يك ضرب المثل هم هست كه خيلي دوستش دارم ، هر چند نمي دانم اصلا ضرب المثل است يا نه ، مي گويد افغاني زير بار زور نمي رود مگر اينكه زورش خيلي پر زور باشد .

· به اميد هر چه سريعتر زمستان و راحت شدن خيال عزيزان دلسوز

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 2:16  توسط کمال صادقی  | 

فیلم 300 پس از گذشت چند هفته از اکرانش در حالی توانسته است رقم نسیتا بالایی از فروش را به دست بیاورد که اعتراضات بسیاری به ویژه از سوی ایرانی ها متوجه تحریفات تاریخی فاجعه بار موجود در فیلم بود .اما در عین حال فیلم از مخاطبین اروپایی و امریکایی خودش نمره بالایی را دریافت کرد تا در مجموع به عنوان فیلم موفقی (حداقل در گیشه ) ارزیابی شود و پس از سرازیر کردن سود سرشار به جیب کمپانی سازنده به بایگانی فیلم های درجه سه سپرده شود .در ایران هم تا حدی از تب و تاب اولیه در مورد فیلم کم شده و کسانی که حاضر نبودند فیلم را حتی برای یک بار هم که شده ببینندد حالا به دنبال نسخه های کپی شده فیلم می گردند که اتفاقا در بازار زیرزمینی فیلم هم یافت می شود. در این چند مدت سوالی که خیلی مطرح شده این است که چرا چنین راحت سپاهیان بزرگترین امپراطوری جهان باستان را به شکل هیولاهای وحشتناک به تصویر کشیده شده اند .مسلما از این نکته نباید گذشت که فیلم از دیدگاه سازنده (همانطور که کمپانی برادران وارنر هم به آن اشاره کرده )نه یک فبلم تاریخی بلکه فیلمی تماشاگر پسند و به اصطلاح بفروش است که در ساخت آن از هر تمهیدی برای جذب بیشتر مخاطب استفاده شده است که از قضا موفق هم بوده است.به هر حال این فیلم نیمه تاریخی احتیاج به تعدادی بدمن داشته است و مسلما بدمن های فیلم نمی توانسته اند مانند سنگ تراشیده های تخت جمشید خوش قیافه و خوش لباس باشند .اما گذشته از ماجرایی این فیلم کذایی که مسلما همه تا چند ماه دیگر آن را فراموش خواهند کرد در این ماجرا دو نکته جالب توجه دیده میشود که در ادامه به آنها میپردازم.

 

*یکی از مسائلی که ایرانی ها در مواجهه با غربی ها با آن مواجه می شوند این است که آنها را جزئی از اعراب می دانند .درست است فرهنگ و زبان ایرانی و عربی پس از اسلام به شدت در هم تنیده شدند اما ایرانی ها از معدود ملت هایی بودند که در مقابل تهاجم اعراب خود را به یکباره نباختند و زبان ، فرهنگ و سنن خود را تا حد زیادی حفظ کردند و مانند سوری ها ، عراقی ها و مصری ها به یکباره عرب نشدند .امروز اگر یک لبنانی را عرب بنامند گله نخواهد کرد چراکه حتی اگر از نظر نژادی عرب نباشد اما زبان و فرهنگ عربی چیزی است که به او هویت می بخشد .اما ایرانی ها علاوه بر نژاد از نظر فرهنگی هم به کلی از اعراب متمایزند .اما شناخته شدن ایران به عنوان کشوری در خاورمیانه وسکوت فرهنگی که ایران پس از انقلاب به آن دچار شده است باعث شده است تا اکثر غربی هایی که اطلاعات چندانی در مورد ایران ندارند آن را کشوری عربی بدانند که در آن مردمی با پوست تیره دشداشه می پوشند و قوت غالبشان شیر شتر است .در حالی که این تصویر در مورد اکثر کشور های عربی هم نادرست است چه برسد به ایران .این برای یک غربی و حتی برای بسیاری ایرانی ها هم دشوار از که باور کنند که پارسی ها مردمانی بودهاند با پوست و چشمانی روشن و موهای موجدار و بور.اما اینکه چند هزار سال زیستن در سرزمینی گرم و خشک و مخلوط شدن با نژاد های دیگر به همراه مسائل ژنتیکی باعث شده است امروزه ایرانی ها مردمانی مو مشکی باشند دلیل نمی شود که از ابتدا نیز به همین شکل بوده باشند . بدون شک تصویری که اکثر ایرانی از کوروش یا داریوش دارند مردی است پا پوست گندم گون و موها و ریش انبوه مشکی و چشمانی سیاه یا قهوه ای .اما تقریبا کسی را نمی توان یافت که تصویری با موهای سرخ فام از یک هخامنشی در ذهن داشته باشد

خوب نتيجه چي ؟ در گفتمان و زبان اروپايي وحتي فارسي موي بور و پوست سفيد به نوعي واجد ارزشند چنانكه تيره بودن به نوعي ضد ارزش . اين ارزش گذاري چيز جديدي نيست بلكه به زمان تقابل اقوام سفيد شمالي كه بعدتر تمام نيمكره شمالي را از آن خود كردند با اقوام تيره پوست جنوبي در چند هزار سال پيش باز مي گردد .البته جالب اينجاست كه بخش عمده اي از اين اقوام شمالي آريايي ها بوده اند كه علاوه بر اروپا در ايران هم چنين تقابلي را با بوميان ساكن فلات ايران داشته اند .توجه كنيد كه در زبان فارسي هم سفيدي و روشني همواره واجد ارزشند و سياهي و تيرگي ضد ارزش .(اين كه بگوييم اعتقاد به اينكه سفيد رنگ پاكي و صداقت است در ميان همه مردم جهان رايج است اشتباه است چون به طور مثال چيني ها كه از اقوام سفيد نيستند سفيد را رنگ شرارت است و رنگ زرد رنگي پاك و آسماني) .بحث بر سر ارزش گذاري انسان ها بر اساس رنگ پوست نيست اما به هر حال دنيا اين جوريست و كاريش هم نمي شود كرد .هخامنشي هاي بيچاره چون تصور مي شود كه پوست تيره داشته اند بايد نقش بدمن فيلم و صاحبان قلب هاي سياه را هم در مقابل سفيد هاي اسپارتي و يوناني بازي كنند . به همين سادگي !

 

* امپراطوري هاي ايران باستان فاقد تاريخ نگاري بوده اند و تمامي دانسته هاي ما در موردشان و اتفاقاتي كه در زمانشان افتاده است مبتني بر روايات موريخين غربي (يوناني و رومي ) است . اين تاريخ نگاري هاي غربي گاه به دليل دشمني با ايران مغرضانه و گاه به دليل دوري از محل وقوع حوادث غير دقيق است . هرچند اغراق و داستان پردازي از ويژگي هاي تاريخ نگاري باستاني است .

امپراطوري هخامنشي بدون شك يكي از عظيم ترين پادشاهي هاي است كه تاريخ بشر به خود ديده است .امپراطوري كه در آن قدرت نظامي  و فرهنگي در هم گره خورده بود .دست آورد هاي اين تمدن چنان عظيم بود كه نتها همدوره اي هاي يونانيشان را بلكه حتي معاصران را هم به شگفتي انداخته است . رفتار هاي انساني كورش طي قرون بعدي به ندرت تكرار شد و در زماني كه يونان تشكيل شده بود از دولتشهرهايي كه به تناسب قدرتشان يكديگر را غارت مي كردند و به بردگي مي گرفتند داريوش پايه هاي يك امپراطوري فدرال را بنيان گذاشت .قوانينن مربوط به حقوق زنان و بيمه هاي كارگري دوره هخامنشيان نشانگر آن است كه آن ها علاوه بر قدرت نظامي از نظر فرهنگي و اجتماعي هم بسيار پيشرفته بوده اند .و همه اين ها در زماني بوده است كه كه در يونان فيلسوف بزرگي مانند افلاطون بردگان ، زنان و كودكان را جزو انسان هاي آزاد به حساب نمي آورد .در همين قضيه كذايي فيلم 300 تعداد سربازان اسپارتي در متون يوناني هم همين 300 نفر ذكر شده است ، اما مساله اينجاست كه اين تنها تعداد اسپارتي هاي آزادي است كه در جنگ حاضر بوده اند در حالي كه اگر تعداد برده ها و اتباع دولتشهر هايي كه تحت سلطه اسپارت بوده اند را به اين تعداد اضافه كنيم به عدد 7000 مي رسيم كه خوب البته تفاوت چنداني هم ندارد . اين يعني 6700 نفر كه تمام جنگ بر دوش آن ها بوده است از شمارش كنار گذاشته شده اند فقط چون شهروند درجه دو بوده اند .

فعلا بحث اين نيست كه امثال هرودوت يا گزنوفون چه مهملاتي را به جاي تاريخ روايت كرده اند يا اينكه خيالپردازي هاي برادران وارنر چه بر سر همين نصفه نيمه تاريخ آورده است .بحث بر سر اين است كه هيچ روايتي از دوره هاي باستاني به قلم ايرانيان موجود نيست .تا قبل از عصر حاضر تاريخ پيش از ساسانيان براي ايراني ها ناشناخته بود و تاريخ پيش از آن بيشتر اسطوره بود تا تاريخ  (همان هايي كه فردوسي روايت كرده است ) تنها پس از خواندن آثار مورخان غربي بود كه فهميديم كوروش و داريوشي هم  وجود داشته اند .تازه آن موقع بود كه دانستيم تخت جمشيد نه تخت جمشيد كه پارسه بوده و پادشاهان هخامنشي در آنجا حكمراني مي كرده اند . مردمي كه در قرون پس از هخامنشيان مي زيستهاند هم تقصيري نداشته اند . اولين تلاش ها براي گردآوري تاريخ گذشتگان د رزمان ساسانيان انجام شد كه به جمع آوري كوده اي از اسطوره ها و افسانه ها انجاميدكه بعد ها هم مورخين دوره اسلامي  آن ها را روايت كردند و فردسي به نظم كشيدشان .اين ها در واقع رواياتي بود كه سينه به سينه در ميان خانواده هاي اشرافي و زمين دار ايراني چرخيده بود و بيشتر اسطوره بود تا تاريخ . چيزي كه بسيار عجيب است اين كه هخامنشيان را مكتوب مي كرده اند امروز بر اساس لوحه هاي گلي آن دوره مي دانيم كه حقوق كارگراني كه تخت جمشيد را ساخته اند چقدر بوده يا چقدر غله در فلان ايالت پادشاهي وجود داشته است . اما آن ها از مكتوب كردن رويداد هاي عصر خود و عقايدشان گويا به نحوي طفره مي رفته اند .

همزمان با هخامنشيان آن چه كه از يونانيان به جا مانده است انبوهي از آثار علمي ، فلسفي و ادبي است كه شالوده تمام دنياي پس از خود را ساختند ؛ چه مسلمانان كه مشتاقانه به ترجمه آثار يوناني پرداختند و بناي فلسفه خود را بر انديشه هاي افلاطون و ارسطو ساختند و چه غربي ها كه رسما تمدن خود را دنباله تمدن و فرهنگ هلنيك مي دانند .اما از نياكان هخامنشي ما هيچ چيز به يادگار نمانده است ؛ نه تاريخي ، نه فلسفه اي ، نه اثر ادبي و نه هيچ چيز ديگري كه باعث تداوم يك فرهنگ و تمدن باشد .شايد مهم ترين دليلي كه باعث شد آن دوره به فراموشي سپرده نشود و ادامه پيدا نكند همين عدم انتقال داشته هاي فرهنگي به نسل هاي بعد باشد .

اينكه چطور مي شود به 25 قرن قبل يرگشت و ايراني ها را واداشت كه دانسته هايشان را براي نسل هاي بعد مكتوب كنند رانمي دانم ولي ... خوب خيلي لوس است اگر بگويم بايد از همين الان شروع كنيم و فكري براي آينده .بگذريم . اتفاقي است كه افتاده .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 16:37  توسط کمال صادقی  | 

سلام

بالاخره بعد از شش ماه تصمیم گرفتم که کافه را دوباره راه بندازم . مساله من توی این مدت ننوشتن برای کافه زورنال نبود اساسا بی خیال شده بودم .خوب سرم هم خیلی شلوغ شده بود . محمد هم از خداخواسته بی خیال اینجا شده بود .

به هر حال من برگشتم و جدا تصمیم گرفتم که حداقل هفته ای یک مطلب بنویسم . امیدوارم محمد هم این کار را بکند . ضمنا کافه زورنال از اول قرار بود یک وبلاگ گروهی باشد پس هرکسی که پایه است و می خواهد و می خواهد برای کافه مطلب بنویسد بسم ا...  یک ایمیل بزنید یا کامنت بگذارید تا شروع کنیم .

خبر دیگر هم اینکه به زودی وبلاگ شخصی ام را راه می اندازم و مطالب و یادداشت هایی که جنبه شخصی تری دارند را اونجا می گذارم .پرچونگی دیگه بسه .تا کمتر ار ۲۴ ساعت دیگر اولین مطلب کافه زورنال در دوره جدید فعالیتش منتشر خواهد شد .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 3:37  توسط کمال صادقی  |