احمد قصابان( پلی تکنیک ) ـ مجید توکلی ( پلی تکنیک ) ـ احسان منصوری ( پلی تکنیک) آرش پاکزاد(دانشگاه مازندران)- (عضو کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر)- انوشه آزادبر(دانشگاه تهران)- ایلناز جمشیدی (ارتباطات٬ آزاد تهران مرکز)- مهدی گرایلو (ژئو فیزیک٬ تهران)- نادر احسنی( دانشگاه مازندران)- بهروز کریمی زاده(دانشگاه تهران)- نسیم سلطان بیگی (دانشکده ارتباطات٬ علامه) - علی سالم(کارشناسی ارشد پلیمر- پلی تکنیک)- محسن غمین (دانشگاه پلی تکنیک)- روزبه صف شکن(دانشگاه تهران)- یاسر(صدرا) پیر حیاتی(دانشگاه شاهد)- سعید آقام علی (دانشگاه یزد)- علی کلایی (دانشگاه آزاد واحد شهریار)- امیر مهرزاد ( دانش آموز)- هادی سالاری (دانشگاه رجایی)- فرشید فرهادی آهنگران(دانشگاه رجایی)- امیر آقایی (دانشگاه رجایی)- میلاد عمرانی(دانشگاه رجایی)-کیوان امیری الیاسی (کارشناسی ارشد صنایع دانشگاه صنعتی شریف)-٬ سروش هاشم پور(دانشجو اهواز )- فرشاد دوستی پور- سهراب کریمی - جواد علی زاده- محمدصالح ایومن - مهدی اللهیاری (کارشناسی ارشد٬ دانشگاه صنعتی شریف)-روزبهان امیری (علوم کامپیوتر٬ تهران)- بهرام شجاعی (مهندسی شیمی٬ دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب) سعید آقاخانی - مجید اشرف نژاد- پیمان پیران ( به نقل از بعضی منابع دانشجویی)-عابد توانچه (پلی تکنیک)-سروش دشتستانی-امین قضائی-بیژن صباغ (دانشگاه مازندران)-آناهیتا حسینی (دانشگاه تهران)-مرتضی خدمتلو-محمد پور عبدالله (دانشگاه تهران)-بیتا صمیمی زاد (دانشگاه پلی تکنیک)-بهزاد باقری( دانشگاه تهران)-سروش ثابت (دانشگاه شریف)-مرتضی اصلاحچی( دانشگاه علامه)-مصطفی شیروانی
محمد عزیز!
حرف هایت از سر درد است. می دانم. جنس حرف هایت را می شناسم. آن حرف هایی را هم که شنیده ای و باعث شده چنین بنویسی را هم نشنیده از برم. ام لطفی به خودت، خودم و خودمان( منظورم همه مان است) بکن و هر چیزی را سریع به کل تعمیم نده. به خدا حس می کنم حرف هایی که می خواهم بزنم بوی جوراب می دهد از بس تکرارشان کرده ام هر جا رسیده ام. اما تو تحمل کن.
یکی از ویژگی های نسلی که انقلاب کردند این بود که روشنفکر نما نداشتند. خوب چه خوب که نداشتند. اما مساله این است که اصلا روشنفکر نداشتند. انتظاری هم نمی رفت از مشتی جوان که روشنفکر هم میانشان پیدا بشود. ولی حالا هم که چند دهه گذشته در بینشان چیز دندان گیری پیدا نمی شود. نه فقط روشنفکر، این نسل هنرمند شاخصی هم ندارد. نه نویسنده قابلی نه شاعر بزرگی، هیچ. هر چه هست مال نسل های قبل است و باقیمانده های غول های دهه های سی و چهل. نسل انقلاب فقط یک چیز داشت( می گویم داشت چون بعید می دانم دیگر آن را هم داشته باشد) یک عملگرایی طوفانی. عمل به چه چیز؟ من که هنوز نفهمیده ام.هر چه باشد نتایجش بعید می دانم شبیه آن باشد که می خواستند.
اما نسل ما. قبول! این نسل پر مدعاست. هیچ کاری نکرده و فقط توقع است. اما عزیز دل! جوجه کلاغ ها که به دنیا می آیند تا وقتی بزرگ بشوند چیزی نیستند جز یک دهان باز شده که مادر چیزی بریزد تویش. این نسل هم همین است. یک دهان باز شده برای حداقل ها. ولی چیزی وارد این دهان نشده که که بسته شود و صاحبش بزرگ. این جوجه ها یا می میرند یا به هر طور شده گلیم از آب بیرون می کشندو بزرگ می شوند. ولی هر چه هم بزرگ بشوند آن دهان گشاده را همیشه با خود خواهند داشت، شک نکن.
راستی تو اینجا چه کار می کنی؟ وسط بازی سیاست. من چه می کنم؟ اصلا ما این وسط چه کاره ایم. آن دانشجویی که باید امروز کنج خلوتی پیدا کند برای سرودن شعری یا خواندن کتابی کنج زندان چه کار می کند؟ بیست سالگی که سن سیاست و زندان نیست. یا شاید هست؟ برای این نسل که هست. نگاهی به دهه پشت سرت بکن. بعد از دو دهه جماعتی از انقلابیون به صرافت افتادند که نشد آنچه باید می شد. پاشنه ور کشیدند که قطار را به مسیر برگردانند. اما قطار که به زبان خوش و با قربانت شوم رام نمی شود. انرژی می خواهد. هزینه می برد. راستی هزینه اش را که داد؟ زندانش را که رفت؟ کی بود که بی هوا کشته شد؟ ما که نبودیم. بودیم برادر؟
چه بگویم. حرف بسیار است و مجال اندک. مفصلش باشد برای حالی و حضوری. فقط یک چیز ؛ که امیدوارم. من به این نسل امیدوارم. به نسل خودم و خودت. خودمان. همه مان. تو بگو یک درصد. قبول. اما من به همان هم قانعم. این نسل نخبگان خودش را خواهد داشت. حالا تو باور نکن.
آدم های پر مدعا ، آدم های روشنفکر نما ، نسل پر مدعا ، نسل روشنفکر نما . آدم هایی که بعضن عمر سیاسیشان به یک دهه هم نرسیده و یا عمر فعالیت فرهنگیشان به یکسال هم نرسیده ، البته فکر می کنند که کاری کرده اند ولی فقط حرف زده و ادعاست و دیگر هیچ و خسته می شوند و می برند و ... . سر بالا و سینه جلو که نسل ما نسل راسیونال و خردوندیست و چنین کرده ایم و چنان می کنیم و نسل های پیشین را به سخره می گیرند که ای انقلابیون ببینید که ما الا هستیم وبل .
نسل خودم را می گویم و یکی قبل از خودم. غیر از تعدادی معدود ، مگر ما چه گلی به سر کسی یا کشورمان گذاشته ایم که این همه طلبکارش هستیم . موضع من دفاع از انقلابیون و نسل های پیشین نیست ول هر چه بودند عمر بر سر اعتقاد گذاشتند .
ببخشید ، دل پر بود از هم نسلیهایی٬ پر از گنده گویی های روشنفکرنمایانه که در عرصه عمل هیچ نکرده اند و بریده اند و خسته شده اند و ... و فحش است که نسار عالم و آدم می کنند.
دلم پر بود و احساس ترکیدن می نمودم و کمال هم در دسترس نبود که مشترکن کمی غر غر کنیم اینجا نوشتم .
پ.ن : این جفنگیات به خاطر حرف هایی بود که از دوستان نزدیک بریده و خسته ام شنیده ام و هیچ ربطی هم به دعواهای پست های پیشین ندارد. ای کاش شخص مورد نظر بخواند تا هر آنچه در دل هست به او بگویم شاید
