لابد شما براي خود ارزش قائل هستيد و ما خير ، اما من غير از شعور براي چيزهاي ديگري هم ارزش قائلم . غير از اينها تعهداتي هم احساس مي كنم ، تعهد نسبت به نسل آينده و كشورم چراكه هر نسل در دستاوردهاي نسل پيشين زندگي مي كند . انسان بايد گاهي بر اساس تعهدي كه احساس مي كند، به خاطر آرمان هايش و به خاطر آنچه ارزش مي داند فداكاري كند و گاهي به قول شما شعورش را زير پا احساس كند . من اسم اين را فداكاري مي گذارم هر چند شما تحقيرم كنيد .
من زنده ام و زنده خواهم ماند همانطور كه اصلاحات زنده است و زنده خواهد ماند و به شما هم توصيه مي كنم خود را از اين مردگي برهانيد.
در مورد جوابي كه شما در مورد بند4 نامه پيشين داده ايد-ببخشید حبس هایی را که شما در اوین بخاطر اصلاحات کشیده اید فراموش کردم!- ؛ من ادعاي حبس در اوين براي اصلاحات نكرده ام –هرچند اگر لازم باشد اين هزينه را هم به جان مي خرم- حتي از آنچه در راه اصلاحات انجام داده ام نگفته ام چرا كه هر چه كرده ام از سر اعتقاد بوده است . اما آقاي حسين صادقي همراهي با اصلاحات الزاما به معناي حبس در اوين نيست مشكل شما اينجاست كه احتمالن هنوز با مفهوم مشاركت سياسي آشنا نيستيد و يا آشنا هستيد و باز هم با قرض ورزي از اين جمله تمسخر آميز استفاده كرده ايد ولي اي كاش به جاي نفي ، توهين و تحقير ديگران نمونه اي از مشاركت سياسي و همراهي با اصلاحات مي گفتيد . من نقد كرده ام و اين جواب نقد من نبود.
در مورد جواب شما به بند 5 نامه پيشين ؛ فراموش نكنيد كه من از كلمه بي دقتي استفاده كرده ام و نه ساده لوحانه و هرگز چنين جسارتي به هيچ كس نمي كنم ، چه رسد به رفيق شفيقي كه در دنياي مجازي با او ديالوگ برقرار كرده ام.
يكي از اصول آزاديخواهي اينست كه حتي آزادي را به كسي به زور تحميل نكنيد .اين 30 درصد از مردم ايران كه به دليل داشتن اعتقادات مذهبي و به دليل عوام فريبي هاي حاكميت به نظر شما به لحاظ ايدئولوژيك با حاكميت هم پوشاني دارند ، انسان هستند و حق انتخاب دارند و از اين مرز كه ايران ميناميمش سهم دارند . اصلاح طلبان در چند ساله اخير به اين واقعيت پي برده اند كه در جامعه اگر در اقليت نيستند در اكثريت هم نيستند . و بايد سعي كنند در يك پروسه طولاني مردم بيشتري را با خود همراه كنند تا در نهايت ساختار قدرت در ايران اصلاح شود .
در پاسخ بند هفتم گفته ايد : "من منفعل(!) امید شما فعال سیاسی اجتماعی را می ستایم. " چرا علامت تعجب ؟ من اگر مي گويم شما منفعل هستيد ، دليل دارم و مي گويم هيچ مشاركت سياسي و اجتماعي –غير از همان مربع ها- از خود نشان نداده ايد. بهتر بود به جاي بكار بردن لحن تمسخر آميز بنده را روشن كنيد . من نقد كردم و باز هم اين جواب نقد من نبود .
"پس حضور در حاکمیتی چنین- با این ارزشی که برای افکار عمومیش قائل است !- با وجود شعار ها و ارزش های انسانی مطرح شده توسط اصلاح طلبانی که" هدفشان در سياست ورزي صرفا رسيدن به قدرت نيست بلكه خير و منفعت كشور است" ،در نوع خودش بی نظیر است. " اصلاح طلبان بار ها دلايل حضور خود را در حاكميت شرح داده اند ، اين بار هم من مي گويم : حفظ نظام اگر چه در خيال اقتدارگرايان به كار بسط قدرت مي آيد اما براي آزادي خواهان به كار بسط آزادي ها مي آيد ما اعتقاد به انقلاب نداريم و به رفرم معتقديم ، رفرم و اصلاح هم مختصاتي دارد . اگر با رفرم مخالف هستيد بگوئيد تا روند بحث را تغيير دهيم .
ايجاد تشكيلات تنها به معناي خط دهي به ديگران نيست . حزب بيشتر به كار سازماندهي افكار همسو مي آيد . همين تحزب گريزي كه گريبان شما را هم گرفته يكي از مشكلات فرهنگي جامعه ماست .
البته من هم نگفتم كه شما آنفولانزاي اصلاحات هستيد . در واقع ترس من اينست كه خود شما با اين همه نقد نسبت به اصلاحات وقتي با تشكيلات- و يا حتا بدون تشكيلات - وارد عرصه شديد با ديدن شرايط آنچنان دچار محافظه كاري شويد كه رحمت خدا بر اعتماد ملي .
مطمئن باشيد كه هيچ اصلاح طلبي حاضر به دادن هزينه بيهوده نيست –با تاكيد بر روي كلمه بيهوده – من به واسطه اينكه موقعيت حقوقي ندارم مي توانم فجايع سال 67 را محكوم كنم ، اما اگر يك چهره حقوقي داشته باشم در حال حاضر گفتن از فجايع 67 قطعن برايم هزينه دارد و دردي هم از مردم و خودم دوا نمي كند و اگر يادتان باشد آن موقع كه امكانش بود همين اصلاح طلبان بودند كه قتل هاي زنجيره اي را مطرح كردند خاتمه اش دادند و هزينه اش را هم سعيد حجاريان عزيز پرداخت .
گفته ايد : " همین بس که ذهن من به یاد نمی آرد اصلاح طلبانی که در لیست ها حضور داشتند در طول این سی ساله اعتراضی علنی و درخور نسبت به فجایع حقوق بشری صورت گرفته -نظیر آنچه در تابستان 67 صورت گرفت یا دستگیری دانشجویان،روزنامه نگاران و فعالین اجتماعی و سیاسی و رفتارهای صورت گرفته در زندان ها نسبت به آنان در این سال ها - کرده باشند.لابد از ترس رد صلاحیت! " اگر اشتباه نكنم اين روز نامه نگاران و فعالين اجتماعي و سياسي نظير زندان رفتن هاي محمد قوچاني ، عماد الدين باقي و شمس الواعظين ، دادگاه هاي مكرر و احكام صادر شده براي بورقاني عزيز (روحش شاد ) ، رمضان زاده ، تاج زاده ، آرمين ، محمد رضا خاتمي و كتك خوردن هاي بهزاد نبوي و ... -كه الان حضور ذهن ندارم- همه اصلاح طلب اند و همه هم رد صلاحيت شده اند .
پ ن 1: حاضر به هرگونه بحث مناظره و يا برقراري ديالوگ هستم ، اما از پاسخ به نامه هايي اينگونه با لحني غير علمي ، غير منطقي و گاه توهين و تمسخر آميز خود داري خواهم كرد .
پ ن 2 : وجدانم آسوده است كه تا كنون كم كاري نكرده ام و در سه جبهه فعال هستم :1 – جبهه اصلي يعني مبارزه با تحجر ، اقتدار گرايي و تلاش براي آزادي ، 2- دفاع از اصلاحات در برابر كساني كه در مقابل ظلم و جوري كه اقتدارگرايان سخت بر آنها وارد مي كنند سخت مشغول تخطئه اصلاحات هستند گويي كه دشمنشان اصلاحات است ، 3- تلاش براي منزوي كردن و تصفيه كردن اصلاحات از فرصت طلبان و سودجوياني كه مثل بختك به جان اصلاحات افتاده اند.
