۰- بهار ۸۴، دانشگاه اصفهان. گروهی از دانشجویان تحریمی اقدام به برهم زدن سخنرانی انتخاباتی دکتر معین کردند. اقدامی که مشابه آن در جاهای دیگر هم صورت گرفت. منابع موثق از حضور برخی چهره های شاخص دفتر تحکیم از جمله عبدا... مومنی در اصفهان برای سازمان دهی این حرکت را تایید می کنند.
۱- ۳/۵ سال بعد، پاییز ۸۴. گروهی از فعالان دانشجویی و روشنفکران که در مرکزیت خود سازمان ادوار تحکیم را دارند از کاندیداتوری عبدا... نوری در انتخابات حمایت می کنند. حرکتی که نه تنها یک گام به عقب بلکه یک سقوط در گذشته است و به خوبی نشان می دهد که این طیف را اگر بتوان تحول خواه دانست و با آرمان هایشان همدلی کرد ولی نمی شود پیشرو خواند.
۲- مقایسه ای ساده بین شرایط معین ۸۴ و نوری ۸۸ مسائل بسیاری را روشن می کند. معین ۸۴ از حمایت طیف های وسیع تری برخوردار بود که هم قدرت سازمان دهی بالاتری داشتند و قدرت سیاسی بیشتری نسبت به حامیان کنونی نوری برخوردار بودند. برگزار کننده انتخابات ۸۴ دولت خاتمی بود در حالی که انتخابات ۸۸ را کردان و دانشجو برگزار می کنند. معین ۸۴ شخصی بود که پایداری سیاسی خودرا در جریان کوی دانشگاه و استعفایش نشان داده بود. نوری ۸۸ هم اگر چه در این زمینه ثابت قدمیش را به اثبات رسانده اما در این سال ها چنان مهر سکوت بر لب زده که بسیاری او را شیخ خاموش بنامند. این بند را تا طلوع فردا می توان ادامه داد. اما سوال این است که گذشته از تمام این ها معین ۸۴ چه کم از نوری ۸۸ داشت که آن روز چنان کردند و امروز چنین می کنند؟
۳- ـ تحریمی های ۸۴ به اشتباه استراتژی خود و بی ثمری تحریم پی برده اند و اکنون در پی جبران اند. ـ آیا چنین است؟ و آیا باید اشتباه را با اشتباه دیگری جبران کرد؟ و اصلا مگر معین ۸۴ پروژه موفقی بود که اکنون قصد تکرار آن را دارند؟
۴- بحث بر سر شایستگی عبدا.. نوری نیست که معتقدم اگر شرایط مهیا بود گزینه مناسبی برای ریاست جمهوری می توانست باشد؛ همچون دیگرانی که می تواند باشند و نمی توانند. بحث بر سر آمدن یا نیامدنش هم نیست که نوری چنان دانا و با تجربه است که نیامدن را بر آمدن ترجیح بدهد و حتی اختلافات خود با خاتمی را به فراموشی بسپرد تا اوضاع از این بدتر نشود. بحث بر سر گروهی است که خود را تحول خواه و پیشرو می دانند و عبدا.. نوری را امروزبه آمدن می خوانند.
۵- سخن از گروهی است که دفتر تحکیم و سازمان ادوارش بخش عمده ی آن را تشکیل می دهد اما همه ی آن نیست. آنها را همان "آنها" می نامم. به پیشرو بودنشان پرداختم و اینکه چنان چند سال از عموم اصلاح طلبان عقب افتاده اند که مشکل نیست "آنها" را عقب مانده های سیاسی بدانیم. اما در ادامه به وجهی دیگر خواهم پرداخت.
۶- "آنها" متوهم اند. به همین سادگی و بدون هیچ گونه قصد توهینی. بی هیچ توضیحی بند های بعدی را بخوانید.
۷- "آنها" در عرصه نظر، اندیشه و ارائه استراتژی خود را برتر از دیگر اصلاح طلبان می دانند و دانش و تجربه ی سیاسی دیگران را به هیچ می انگارند. آنچه "آنها" می پندارند و بیان می کنند تنها راه ممکن است. یا دیگران به راه "آنها" می آیند یا "آنها" کناره می گیرند و هم تیمی های خود را هو می کنند تا چندی بعد خودشان به همان راه بروند و دیگران را هم به آن بخوانند.
۸- "آنها" در شناخت فضای سیاسی و اجتماعی ایران دچار توهم اند. به یاد بیاورید سال ۸۴ و تئوری خروج از حاکمیتشان را. گفتند در بیرون از حاکمیت و در داخل جامعه مدنی به فعالیت مدنی می پردازیم و پایگاه اجتماعی خود را تقویت می کنیم. شعار دیده بان حقوق بشر سردادند. گمان می کنم برای قضاوت به اندازه کافی زمان گذشته باشد. انجمن های اسلامی یکی پس از دیگری تعطیل شده اند و به جایشان انجمن های فرمایشی سر برآورده اند. بدنه یکپارچه دانشجویی که حول محور تحکیم شکل گرفته بود پاره پاره شده. از حمله به دفتر تحکیم و دیگر ماجراها می گذرم. لطفا کسی یک دستاورد مثبت را نام ببرد.
۹- "آنها" در برآورد وزن سیاسی و پایگاه اجتماعی خود دچار توهم اند. "آنها" در بهترین شرایط نماینده بخشی از مطالبات بخشی از دانشجویان کشور بودند. امروز را نمی دانم. اما آیا درست است که گروهی بخواهد خواست خود را را به عنوان خواست عمومی مردم هدف اصلی عمل سیاسی طیف بزرگی از فعالان سیاسی قرار بدهد. آیا اصلاح طلبی تنها در مطالبات دانشجویان و روشنفکرانی که نهایتا اقلیتی از جامعه اند خلاصه می شود؟ (هر چند خود یکی از همین اقلیت هستم) مطالبات اصلاح طلبانه دیگر اقشار جامعه در کجای این طرح های روشنفکرانه قرار می گیرد؟
۱۰- "آنها" متوهم اند چون هر جمع بیشتر از دو نفری را "ما" می دانند.