چند هفته پیش در جلسه هفتگی که با تعدادی از دوستان تشکیل می شود بحثی ارائه
دادم با موضوع "نقش استعاره ها در تفکر". اتفاقا دیشب یکی از همین
دوستان توصیفی از وضعیت ایرن امروز ارائه داد (البته نقل به مضمون از کسی دیگر) که
مثال بسیار خوبی در مورد استفاده از استعاره ها در روند تفکر است.
متن اصلی : ساخت حاکم بر ایران و ساختار حقوقی و سیاسی آن به گونهای طراحی شده
است که آن را به یک «کنسرو سربسته» شبیه ساخته است که «مادهی ضد تغییر» را در
همان ابتدا به خود افزوده تا از هرگونه تغییر ماهیت احتمالی خود پیشگیری کرده
باشد. دست بر قضا، چنین افزودنی ضدفسادیست که به فساد آن منتهی میشود
در اینجا
نویسنده متن ساختار سیاسی ایران را به کنسرو سربسته تعبیر کرده است یا در واقع
کنسرو استعاره ای برای وضعیت ایران است. پس همان طور که به کنسرو ماده ی ضد تغییر
اضافه می کنند به این نظام هم ماده ضد تغییر اضافه شده است. اما این ماده ضد تغییر
چیست؟ یا ماده ضد تغییر استعاره از چیست؟ در باره این متن کوتاه پرسش های زیادی می
توان مطرح کرد. از جمله:
ماده ضد
تغیییر را چه کسی به این کنسرو اضافه کرده؟
اساسا تولید
کننده این کنسرو که بوده؟
چگونه ماده ضد
تغییر باعث تغییر می شود ؟
چرا این تغییر
به صورت فساد است؟
ممکن است
نویسنده متن یا فرد دیگری که با نویسنده متن همراه باشد بتواند برای این پرسش ها
پاسخ های قانع کننده ای بیابد. اما این پاسخ ها تنها می توانند قانع کننده باشند
نه الزاما درست.هر تلاشی برای پاسخ به این پرسش ها بازگشتن به همان استعاره اصلی
است. در واقع پاسخ دهنده در روند تفکر خود به همان استعاره اصلی مراجعه می کند و
سپس سعی می کند برای برای هر جزء از استعاره ما به ازایی ارائه دهد. نکته جالب
اینکه طرح چنین پاسخ هایی هم نهایتا افتادن در دام همان استعاره اولیه است. یعنی
پذیرش ساخت سیاسی به مثابه کنسرو.
